تبليغاتX
::. آفتابگردون .::

آفتابگردون

: درباره وبلاگ

 

خداوندا!
تو چگونه زیستن را به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

 

: پیوندها

 

عشق و زندگی
برگهای پاییزی
صدای پای عشق
آنا جون
مصطفی
خانم خانی
علی آقا
محمد
لزیرک
احسان
سهراب
وحید
سعید
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
«رفت»

برای همیشه، مثل دیگر عزیزانی که رفتند و هرگز بازنگشتند.

خاطره، دوست داشتن ،هوس دوباره دیدن، بوسیدن، بوئیدن ، نوازش کردن ،

 دست گرفتن ، آرامش داشتن ، دلگرمی ، احساس تمام شدن تلخیها ،

طوفان ، مرگ ، جدایی ،عطش ، داد ، بیداد ، ناله ، شیون ، فغان ، فریاد ،

ناگزیری ، تسلیم ، تسلیم ، تسلیم ،دلتنگی ، دلتنگی ، دلتنگی ،

سکوت ، سکوت ، سکوت ، تنهایی.

 

| +| نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386 توسط باران  |   |  ارسال به دوستان
 
خطر کن
دلبسته ی کفش هایش بود. کفش هایی که یادگار سالهای نوجوانی اش بودند.

دلش نمی آمد دورشان بیندازد.هنوز همان ها را می پوشید. اما کفشها تنگ بودندو

پایش را می زدند. اگر قدم از قدم بر می داشت تاولی تازه نصیبش می شد.

سعی کرد کمتر راه برود که رفتن دردناک بود. می نشست ، زانوانش را بغل می گرفت و می گفت:

خانه کوچک است، شهر کوچک است و دنیا کوچک.

می نشست و می گفت:زندگی بوی ملالت می دهد و تکرار.

می نشست و می گفت:خوشبختی ، تنها یک دروغ قدیمی است.

او نشسته بود و می گفت که پارسایی از کنار او رد شد. پارسا پا برهنه بود و بی پای افزار.

او را که دید لبخندی زد و گفت:خوشبختی دروغ نیست اما شاید تو خوشبخت نشوی . زیرا خوشبختی

خطر کردن است و زیبا ترین خطر ، از دست دادن.

تا توبه این کفش های تنگ آویخته ای، دنیا کوچک است و زندگی ملال آور.جرأت کن و کفش تازه به پا

کن.شجاع باش و باور کن بزرگتر شده ای.

اما او رو به پارسا کرد و به مسخره گفت:اگر راست میگویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی

تا پا برهنه نباشی.

پارسا فروتنانه خندید و گفت:من مسافرم و تاوان هر سفرم پای افزاری بود. هر بار که از سفر برگشتم

 پای افزار پیشینم تنگ شده بودو هر بار دانستم که قدری بزرگ تر شده ام.

هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افزار را دور انداختم تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را

پرداخت.حالا پا برهنگی پای افزار من است. زیرا هیچ پای افزاری دیگر اندازه ی من نیست.

                                                                    «عرفان نظر آهاری»

| +| نوشته شده در  سه شنبه 21 فروردین1386 توسط باران  |   |  ارسال به دوستان
 

خدایا دیده ای بینا به من ده

سری پر شور و بی پروا به من ده

کویرم دستم از هر چیز خالی است

دلی پر شور چون دریا به من ده

| +| نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386 توسط باران  |   |  ارسال به دوستان
 

سال نو بر همه مبارک باد

 

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل والنهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386 توسط باران  |   |  ارسال به دوستان
 
اشو:

زندگی سخت ساده است!

خطر کن!

وارد بازی شو!

چه چیزی از دست می دهی؟

با دستهای تهی آمده ایم،

و با دستهای تهی خواهیم رفت.

نه،چیزی نیست که از دست بدهیم.

فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند.،

تا سر زنده باشیم،

تا ترانه ای زیبا بخوانیم،

و فرصت به پایان خواهد رسید.

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385 توسط باران  |   |  ارسال به دوستان
 
امروز تو یه کتابی یه جمله از دکتر شریعتی خوندم:

«انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت: بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته.»

ما کجای این خطیم؟

| +| نوشته شده در  پنجشنبه 17 اسفند1385 توسط باران  |   |  ارسال به دوستان
 
روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد

شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن ار سوراخ کوچک پيله را تماشا کرد

آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد که خسته شده

و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد

پروانه به راحتي از پيله خارج شد، اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند

آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد

او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جث? او محافظت کند

! اما چنين نشد

در واقع پروانه ناچار شد هم? عمر را روي زمين بخزد و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند

آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را

خدا براي پروانه قرار داده بود، تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود

و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد

 

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم

اگر خداوند مقرر مي کرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم، فلج مي شديم

به انداز? کافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز کنيم

من نيرو خواستم و خداوند مشکلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم

من دانش خواستم و خداوند مسائلي براي حل کردن به من داد

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم

من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد، تا آنها را از ميان بردارم

من انگيزه خواستم و خداوند کساني را به من نشان داد که نيازمند کمک بودند

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت کنم

... من به آنچه خواستم نرسيدم

اما

آنچه نياز داشتم، به من داده شد

 

نترس، با مشکلات مبارزه کن و بدان که مي تواني بر آنها غلبه کني

وقتی این مطالب رو میخونم  کلی لذت میبرم و تحت تاثیر قرار میگیرم اما وقتی خودم در گیر مشکلات میشم ...!

| +| نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385 توسط باران  |   |  ارسال به دوستان
 
| +| نوشته شده در  جمعه 4 اسفند1385 توسط باران  |   |  ارسال به دوستان
 
دلم گرفت
بغض تازه اي از نو شکسته شد در التهاب ِ خيس ِ ورق ها ، دلم گرفت !

 از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ،از گفتن تمام غزل ها، دلم گرفت !

 در انتظار تا که بگيرم خبر ز تو ، در آتش ِ گرفته سراپا، دلم گرفت !

 متروکه نيست خلوتِ سرد دلم ولي از ارتباطِ مردم ِدنيا دلم گرفت !

 يک رد ِ پا که سهم ِ من از بي نشاني است!

 از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت!

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385 توسط باران  |   |  ارسال به دوستان
 
ولنتاین

زندگی ،عشق می آفریند  ... عشق ،عشق می آفریند

عشق ،زندگی می بخشد ... زندگی، رنج به همراه دارد

رنج ، دلشوره می آفریند    ...دلشوره ،جرات می بخشد

جرات، اعتماد به همراه دارد...اعتماد، امید می آفریند

زندگی، عشق می آفریند...عشق،عشق می آفریند

و........................

 

این روز رو به همه ی کسانی که قلبشون  به عشقی می تپه تبریک میگم.

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385 توسط باران  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved